خاطره خودمممممممممم
حالا دیگه نوبت خودمه که خاطره بگم
خاطره باحال که خیلی دارم ولی فقط مجبورم یکی از این خاطراتو براتون بگم
مدرسه من نزدیک خونمونه و خیلی از بچه های مدرسمون
خونشون اطراف مدرسه هست برای همین بیشتری هامون پیاده میریم مدرسه
البته بعضی ها هم والدینشون میان دنبالشون
امسال من و دو تا از بچه های کلاسمون و یکی از بچه های کلاس هشت سه
و دو تا از هفتمی هامون با هم میرفتیم
البته از راه برگشت
ولی اون دو تا هفتمی ها و اون هشت سه ای که
آتی جونه و نوری جون فقط تا سر کوچه مدرسه با ما بودن بعد از ما جدا میشدن
ولی من و مهری جونم با هم بودیم
نا گفته نماند که چند تا از معلم هامونم همون دور و بر مدرسه بودن
و بعضی وقتا پیاده میرفتن خونه
معاون پرورشی مون هم یه نوه داشتکه این نوه جونشون
تو مهد کودک سر کوچه ما بود
واسه همین بیشتر اوقات ایشون پیاده میرفت دنبال نوش
من و مهری هم که نصف خاطرات خوشمون تو همین راه مدرسه تا خونه شکل گرفته
حالا خاطره اصلی ما از این جا شروع میشه که
.
.
.
.
.
.
از اونجایی که من و دوستم مهری جون خیلییییییییییی نجیب بودیم 
هر وقت احساس میکردیم که کسی داره از پشت سرمون میاد و ممکنه حرفامون رو بشنوه
مهری به بهانه درست کردن بند کفشاش خم میشد
و الکی یه دستی به کفشاش میزد تا طرف بیاد جلوی ما
البته بیشتر اوقات پشت سری هامون یا نهمی بودن یا هشت یکی بودن که
بودن
ولی یه بار یه نفر داشت از پشت سرمون میومد و مهری هم کفشای بندیشو نپوشیده بود
ولی خم شد که مثلا کفششو تمیز کنه
منم خم شدم که مثلا بند کفشمو صفت کنم
وقتی که طرف پشت سرمون ومد جلومون دیدیم یه خانمه
ولی از پشت سر با چادر نفهمیدیم که از معلم هامون هست یا آدم معمولیه
وقتی سرمونو بابلا آوردیم یه نگاه به هم کردیم و متوجه ژست ضایعمون شدیم
خودتون تصور کنین دیگه
دوتا دختر مثلا نجیب 
خم شدن و زاویه 90 درجه درست کردن
و حالا فکر کنین که پشت سرمون خانوم فلانی بود واااااای 
ولی خداروشکر خانوم فلانی نبود
حالا بعدا اگه وقت کنم باز هم از این خاطرات تو راهمون براتون میگم
عناوینشون عبارت اند از :
کفش نارنجی 
پیدا کردنbf از میون کارگرای ساختمونا
البته واسه یکی دیگه
گوش دادن به حرفای دبیرستانی ها و مسخره کردنشون
تیکه های کارگره با شلوار کردی 
و....................
خلاصه بگم که امسال یه سال خاطره انگیز برای من بود
امیدوارم از خاطره بی مزه امشب لذت برده باشید
باتشکر
مدیریت وب
فعلااااااااااااا

راضیش کردم.































