خاطره یگانه جووون
توی این اردو اتفاقای خییییییلی زیادی برامون افتاد.
اون شب تو اوتوبوس تو راه اصفهان بودیم که ...
یه راننده خیییییییلی بد اخلاق داشتیم؛ یه مرد نسبتا مسن و چاق و خییییلی بی ادب!!
اون شب تو اتوبوس منو چن تا دوستام اصلا خوابمون نمی اومد
و حوصلمون حسابی سر رفته بود،
از مزاحم تلفنی شدن و اینا هم خسته شده بودیم ،
فکر کنم ساعت حدودای سه بودکه دیدیم راننده هه داره خوابش می بره..!
هی از جاده خارج میشه و یه جوری رانندگی می کنه!
ماهم برای نجات جونمون یه اسپیکر روشن کردیم
و صداشو گذاشتیم رو درجه اخرو شروع کردیم بخونیم راننده باید برقصه و از این چیزا!!
همه اونایی که خواب بودن صداشون در اومده بود ویهویی دیدیم راننده ترمز کرد!
من خودم وسط اتوبوس در حال خل و چل بازی بودم
که دیدم راننده ههداره چپ چپ نگاهم میکنه
همه زودی نشستن سر جاهاشون
و منم بغل دستیم کلا صندلی من رو هم برایخواب تصرف کرده بود
و جایی برا نشستن نداشتم!
راننده هه شروع کرد داد بزنه : مگه من بهتون نگفتم بشینین سر جاهاتون..
بوووووووووووق، بوووووق...
هیچی دیگه هرچی فحش ناجور و بوووووق بود به ما چن نفر داد
و ماهم دهن هامون باز مونده بود....
ما همیشه تو اتوبوس شیطونی می کردیم اما یه همچین موردی ندیده بودیم.
راننده هه دوباره به راهش ادامه داد و ماهم حسابی حوصلمون سر رفته بود تصمیم
گرفتیم یکم سربه سر راننده هه بزاریم که جو برش نداره ..
قرعه کشی کردیم و قرار شد که من برم از صورت راننده
با دوربین فلش دار از نزدیک یه عکس بگیرم تا یکم بخندیم!
آقا ما رفتیم جلو و دیدیم راننده هه داره منو نگاه میکنه منم سریع یه عکس از صوتش
انداختم و فرار کردم عقب اتوبوس که صدای داد راننده هه اومد :
لا اله الالله بوووووووووووووووووووووووووووووق ( نگم بهتره)
حالا عکس گرفتن من از همه راحت تر بود!
یه دوستم باید شلواری که ما تو اتاقک راننده پیدا کرده بودیم
رو می پوشید و میرفت جلوی راننده نا ما هم فیلم بگیریم!!
بدبخت زورکی شلوار رو پوشید و رفت جلویراننده....!
راننده هه تا که روشو طرف شلوارش کرد،
وسط جاده زد رو ترمز... دوستم دوان دوان فرارکرد
و من هم زورکی شلوار رو از تو پاش در اوردم
و دیدم راننده هه با چشمای قرمزش داره ور ور ما رو نگاه می کنه!
منم از اونایی هستم که اصلا نمیتونم خندمو کنترل کنم!
شلوار رو پرت کردم وسط اتوبوس و از خنده افتادم کف اتوبوس
و حالا نخند و کی بخند...راننده هه میخواست از هرس سکته کنه!
چند ثانیه گذشت که بهمون گفت پاشین از اتوبوس من برین پایین!
رو ساعت نگاه کردم دیدم 4 صبحه!!
میدونستم می خواد بچه بترسونه پاشدم و گفتم بچه ها پاشین بریم پایین..
راننده هه هیچی نمیگفت و همینجور ما رو نگاه می کرد
منم داشتم دنبال کیفم میگشتم که یهو صدای شاااااااتاااااپپپپی اومد!
آقا نگو که تصادف کردیم و با اون راننده گند اخلاق همینو کم داشتیم!
(خب اخه وسط جاده ترمز کرده بود)
چند دقیقه گذشت که تصمیم گرفتیم بریم پایین و دعوای راننده رو تماشا کنیم..
یه پلاستیک تخمه برداشتیم و رفتیم پایین و از راننده فیلم می گرفتیم
و هرهر و کرکر میخندبدبم تا اینکه دعوا تموم شد و رفتیم بالا و تا
صبح تخمه شکستیم و مسخره بازی در اوردیم...
هنوز که هنوزه یاد راننده هه می افتم میزنم زیر خنده

قبول دارم یکم زیاده روی کرده بودیم ولی
خب به خندیدنمون می ارزید
(جااااااتوووون خییییییییییییلی خالی بود)