+
شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۹ | 13:37 | za#ra
نمیخوام اینو بگم ولی ... خستم ...
چند وقته به خوابم نیومدی ... اما از خواب چو برخیزم اول تو به یاد آیی ...
یه روزی میاد که این فاصله ها خاطره میشن ...
امشب خدا امضا میزنه پای آرزوهامو :))) امشب قطعی میشه رسیدنم به تو ... تویی که مثلا میخوای پنهان کنی خودتو اما منی که میفهمم تو رو بهتر از خودت حتی ...
الان دیگه مطمئنم که تو چجور آدمی هستی ...
یه روزی که پیش بینی هامو بهت بگم دوباره از همون نگاه های متعجب دلبرانت تحویلم میدی ....
میبینی .... یکم که تو خیالم باهات حرف زدم خستگیم در رفت ...
من تو رو شناختم برعکس خیلیا که هنوز نشناختن تو رو ....
فقط خداروشکر میکنم که تو رو به من هدیه داد .... خدایا هزاران هزار بار شکرت :)))