جهان کوچکمان :))
+
پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۹ | 19:14 | za#ra
روی تخته سنگی در وسط رودخانه دراز کشیده بود ...
آبی های مواج احاطه اش کرده بودند ....
تلفیق موسیقی دلنواز طبیعت و موسیقی آرامبخش موبایلش ...
هوای دلپذیر اواخر اردیبهشت ...
آسمان آبی رنگ همان رنگی که خودش دوست میدارد ...
آن نگاه های مهربان و آن لبخند محوش ...
و دوباره همان تخته سنگ رها میان امواج که جان میدهد برای نماز خواندن در دامان طبیعت و او که حتما چشیده طعم خوشش را ...
آن ذکر یا علی که در قلبش زمزمه میکند و کسی جز خدا صدایش را نمیشنود ...
آن کلاه سبز رنگ که دلم میخواهد بدانم متعلق به کدام دیار است که همه جای ایران سرای اوست ...
و آن منظره بکر که جایی نبود جز ایران ....
و چرخش دریچه دوربین موبایل که ذهنت را میچرخاند ....
و در آخر مهرش که دیگر طاق پنهان کاری نداشت ....
و او که جان من است ..