سلام بر همگان

دیر آمدنم را به پای بی وفایی ام مگذارید

این زمانه است که زود دیر میشود و فرصتی نمیگذارد برای بودن

اکنون معجونی از شادی و غم و دلتنگی و دلواپسی و آرامش و هیجانم

نمیدانم چیستم و چه میدانم

فقط گاهی شکاف قلبم عمیق میشود و واژگان بی هدف پرواز میکنند

و رها میشوند و دهانم پر میشود از ناگفته ها

و قلم پرکار

و کاغذ خط خطی

روز ها از پس هم میگذرند و ما در ایستگاه اول جامانده ایم

جامانده ای هستم از مسیری دور و رویایی نور و دنیایی زور

آمده ام اینجا تا کمی آرام گیرد نا آرامی های آرامم

و چه مبهم است دنیایی که آرام میگیری با کسانی که بدون تو آرامند