روزت مبارک...
میخواستم بعد از یک سال بهت زنگ بزنم و روزت رو تبریک بگم...
اما واقعا سخت بود بعد از این همه وقت صحبت کردن باهات...
اونم من که همینجوریشم با تماس تلفنی راحت نیستم...چه برسه به حرف زدن با تو...
راستش اصلا برام مهم نبود که این روز رو بهت تبریک بگم یا نگم...
اما خب...
بهت یه پیام کوتاه دادم...بدون هیچ حسی...
اینکه گاهی دلم برات تنگ میشه رو انکار نمیکنم...
اینکه اون مراجعمون شبیه توعه و منو یاد تو میندازه رو انکار نمیکنم...
اینکه نبودنت رو خیلی حس میکنم گاهی، انکار نمیکنم...
ولی کاش به جای تو، آدم بهتری توی زندگی من بود...
آه بیخیال...
تقصیر من نیست این فاصله ها...
خودت هیچ وقت نتونستی برای من امن باشی...
فقط دلم برای خودم میسوزه که همیشه باید جای خالی تو رو دنبال خودم بکشم همه جا...
به هر حال...
روزت مبارک:)
پ.ن: جواب پیامم رو ندادی...دل به دل راه داره:)