دوستیِ یهویی:)
+
شنبه ششم دی ۱۴۰۴ | 1:34 | za#ra
به طرز خیلی اتفاقی، با یه دختری از بچه های خوابگاه که اصلا نمیشناختمش و از نزدیک ندیدمش امشب وارد یه مکالمه شدم، تو تلگرام. نمیدونم چی شد که یهو شروع کرد به تعریف کردن داستان زندگیش....و نفسم گرفت از حجم غم و دردی که این دختر متحمل شده...و آدمی که در بیرون و یعنی تو گروه و صحبتاش خیلی طنز و فان به نظر میرسید، چه غمی رو داره با خودش به دوش میکشه...
و این که به من اعتماد کرد و تو اولین مکالمه همه چیزو برام تعریف کرد عجیب بود...گفت امشب نیاز داشتم با یکی حرف بزنم و خدا تو رو رسوند...نمیدونم:) منم همیشه دوست داشتم باهاش همصحبت بشم و دوست بشم...الان میگه بیا بریم بیرون، همو ببینیم، بیام پیشت...عجیبه😂😭من عادت ندارم به این دوستی های یهویی، ولی خب قشنگه، خوشحالم:)