دلتنگم...
+
جمعه پنجم دی ۱۴۰۴ | 0:37 | za#ra
من خیلی تنهام...خیلی بی پناهم...
واقعا دلم به حال خودم و دلتنگیام میسوزه...
دلم به حال این شبایی که با گریه سر میشه و کسی نیست که مرهم دردام باشه میسوزه...
نمیدونم تهش قراره به چی برسم...چی میتونه ارزش این همه دوری و تنهایی رو داشته باشه؟!
الان به خیلی از چیزایی که یه روزی آرزوشون رو داشتم رسیدم، ولی دارم حسرت روزای گذشته و میخورم...حسرت چیزایی که در ازای رسیدن به آرزوهام از دست دادم...
نمیدونم ارزشش رو داشت یا نه...
نمیدونم از این جا به بعد ارزشش رو داره یا نه...
اصلا نمیدونم ارزشش رو کی و چی و چجوری تعیین میکنه...
ولی من از این قانون دنیا بیزارم که برای رسیدن به یه چیزی باید از یه چیز دیگه بگذری...