غمِ غرییه ها
شب یلدا که بود یه نفر از آدمایی که تو اینستا فالو میکنم و شیرازیه تو حافظیه بود و گفت هرکس میخواد براش از اینجا فال بگیرم بگه. دوست و رفیق نبود ها، یه نویسنده اس که بخاطر متناش دنبالش میکنم. منم گفتم برای منم بگیر.
گفت یه عدد بگو، بعد از یکی دو ساعت یه استوری گذاشت که به تعداد همه کسایی که گفتن براشون فال بگیره، از یه پسربچه فال خریده:)
بعد فال منو برام خوند، گفت شعرش طولانیه نمیخونم ولی تفسیرش رو میخونم، توی تفسیرش گفته بود که اگه جنس غم تو با بقیه فرق میکنه بخاطر اینه که خدا این تفاوت رو در تو دیده که یه جنس غم متفاوت بهت داده، اگه فکر میکنی درد و دغدغه هات بزرگتره، چون خدا اینو در تو دیده که بهت دغدغه های بزرگتر داده...
و واقعا درست بود به نظرم...من دغدغه هام بزرگتره نه به این معنی که تو زندگی خودم خیلی کمبود دارم، بلکه به خاطر اینکه من به کل دنیا نگاه میکنم همیشه، من واسه آدمای رندوم که از کنارشون رد میشم هم سناریو پردازی میکنم و غصه میخورم...
من نه تنها برای خودم، که برای همه غصه میخورم...و این خیلی زندگی رو سخت میکنه...ولی خب به قول اون فال حتما حکمتی داره و قراره اتفاقای بزرگی رو در آینده رقم بزنم با این طرز نگاه و دغدغه مند بودنم...
امیدوارم که کاری از دستم بربیاد...