چگونه باید ابراز کنم این احساسات سرکوب شده را؟

گویا در اعماق دریا بخواهی سخن بگویی...دهان که بگشایی، حجمی از ناخواسته به تو حمله ور میشوند و دهانت را می‌بندند، و اگر مقاومت کنی، نفست را می‌گیرند...

شبیه یک زندانی...شبیه یک صحنه تئاتر بی انتها که محکومی به ادامه‌ی این اجرای مضحک، حتی اگر دستت بشکند، پایت قطع شود، چشمانت خون ببارند، تو باید ادامه بدهی...