در اتاقِ بیمارستان ...
+
چهارشنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۱ | 21:0 | za#ra
مردِ ۶۵ ساله پیش چشمانت گریه کرده؟ با نهایت ضعف و عجز ...
در انتهای ناامیدی ... در بی رمق ترین روز ها ...
و تو لبخند میزنی ... همزمان که بغض در گلو داری ... لبخند میزنی به جوانی خودت ... به جوانی ای که اسراف میشود در دست روزگار لا کردار ... و بغض میکنی به یاد آینده پیریِ در انتظارت ...
به راستی ، دنیا ، با مهمان هایش چه میکند؟!
.
.
.
قدرِ هیچ چیز هایمان را بدانیم ...