مردِ ۶۵ ساله پیش چشمانت گریه کرده؟ با نهایت ضعف و عجز ...

در انتهای ناامیدی ... در بی رمق ترین روز ها ...

و تو لبخند میزنی ... همزمان که بغض در گلو داری ... لبخند میزنی به جوانی خودت ... به جوانی ای که اسراف میشود در دست روزگار لا کردار ... و بغض میکنی به یاد آینده پیریِ در انتظارت ...

به راستی ، دنیا ، با مهمان هایش چه میکند؟!

.

.

‌.

قدرِ هیچ چیز هایمان را بدانیم ...