+
جمعه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۰ | 14:14 | za#ra
بعضی وقتا از گفتن یه چیزایی پشیمون میشم ...
نمیدونم چرا ...
نمیدونم چرا ...
نمیدونم چرا میگم و بعد واکنشایی ک می بینم منو پشمون میکنن ...
خدایا ...
من واقعا خستم از این همه قضاوت ...
این همه دروغ ...
این همه ...
پ.ن: آقای #و... ، به خاطر تو جلوی یه عالم هم که شده وایمیستم .
من از حسی که به تو دارم نه ، بلکه از خودت دفاع میکنم .
ینی هرررکسی از هر جایی که میاد فقط میخواد پشت سر تو حرف بزنه ؛)
ولی عادمای موفق حرف پشت سرشون زیاده :))) این بهم ثابت شده :)
"اگه دشمن نداشتم باید به قدرت خودم شک میکردم"
پ.ن۲: من تا هر زمان که بتونم از تو و خوبیات میگم . هرکی خواست قبول کنه هرکی نخواست قبول نکنه . اینش دیگه به من مربوط نیست . مهم اینه که من برای تو هرکاری ک بتونم انجام میدم💙💙💙
پ.ن۳: این عادما دل میشکونن ، ولی نمیدونن خدا از لای ترک های دل های شکسته به بیرون میتابه :)
دل من نشکست ... فقط غمگینم ... همین ...
پ.ن۴: حتی اگه منو از خودت برونی ، غمگین میشم ، ولی ازت دل نمیکنم :) ....
پ.ن۵: برای خوشحالی تو ، برای معرفی بهتر تو ، برای حال خوب تو ، برای تو ... تمام تلاشمو میکنم💙🌸
بهت قول میدم :)))
#و...